شمیم شعر فارسی
سروده ها وشعرهای ابراهیم ثابت
نگارش در تاريخ جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت
داستان شب خودرا،همه جاآوردم
کوه را،ذره به ذره به صداآوردم

شاه دادم دل خودرابه گدایی تحویل
شاه اوگشت ومن آن سیر،گداآوردم

نگارش در تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت

چشم ازتب تندشب ،سیاهی می رفت


این عمربه ورطه تباهی می رفت


من می دیدم فضای دنیا تار است


دل بازبه سویش اشتباهی می رفت

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت

دیروز،یکی ازنزدیکان رارساندم دانشگاه پیام نوردیر؛بایدتاپایان کلاس منتظرش 

می ماندم. اطلاعیه ای توجه ام راجلب کرد: «مراسم شعرعاشورایی»

مراسم تادقایقی دیگرآغازمی شد واین فرصت مناسبی بودکه من، هم وقتم

 رامفیدبگذرانم وهم ازشعرعاشورایی شاعران عزیزدیّری لذّت ببرم،امّا نگران بودم که

 نکند شاعران عزیزدیّری گمان کنند، برای شعرخوانی آمده ام وباتوجه به عدم آمادگی

 ام ،درصورت نخواندن شعر،باعث کدورت آنان شوم،بنابراین مخفیانه واردسالن شدم

 ودرگوشه ای ازسالن جاخوش کردم،کمی که گذشت تعدای ازخانم های دانشجو آمدندوجلویم نشستند ومن درآن میان ، تنهاماندم،چون ازچاله به چاه افتادهبودم ،مجبورشدم جایم راعوض کنم وجایی مناسب ترازردیف های جلوپیدانکردم، البته

 خیلی حواسم راجمع کردم که چشمم به دوستان شاعردیّری نیفتدوبه آنان، نگاه

 نکنم.


   مراسم بامجری گری شاعرمتعهددیّری،جناب آقای سیدمرتضی کراماتی تقریباً 


این گونه آغازشد :


 امروزمن درسالن ،دوست عزیزی رامشاهده کردم که به جای من اکنون ایشان باید

 برنامه رااداره می کردو ...حدس زذم منظورشان جناب آقای درویشی است

 وبسیارخوشحال بودم که نگاهشان به من نیست ؛امّا باکمال تعجّب متوجه شدم که

 گویامنظورشان من بوده ام چراکه پس ازآن گفتند که بنابراین ازاین شاعریعنی ابراهیم

 ثابت دعوت می کنم برای شعرخوانی تشریف بیاورند.


کاملاً جاخورده بودم.به چیزی که ازآن البته دراواسط برنامه ،می ترسیدم درهمان ابتدا

 گرفتارشده بودم.نمی دانستم چه کارکنم؟امام حسین حرمت دارد.دوستان عزیز

 حرمت دارند.مراسم شعرحرمت داردو...امّا باکدام شعرجلوی این همه حرمت شکنی رابگیرم؟ شعرهای عاشورایی من که برخلاف عاشوراکه هرسال تازه ترمی شود ، هر روزوهرسال کهنه ترازقبل می شوند،تازه، ازهمان کهنه باف ها نیز،چیزی در خاطرم نبود؛بنابراین پس ازمکثی کوتاه چاره ای جزاین ندیدم که باکمال شرمندگی بگویم که : من، بچه هایم اینجادرس می خوانند وآمده ام ازمحضردوستان استفاده کنم

 و چیزی ندارم.ایشان گفتند که به هرحال اگرتاآخربرنامه هم چیزی یادتان افتاد،بیایید.


  من تقریباًبی خیالش شده بودم امّا گویا سیدعزیز ما بی خیال و دست بردارنبودو

می خواست هرطورشده، ماراحسابی شرمنده امام حسین کنند. دقایقی بعد یکی 

ازبغل دستی هایم گفت که سیدبه شمااشاره می کند؛بااشاره ازمن خواستند که 

شعری بنویسم تاخودشان بخوانند وکاغذهم برایم فرستادند. اماچه شعری بنویسم؟ 

پرس وجو کردم ودسترسی به اینترنت ووبلاگم برایم فراهم نشد.بنابراین مجبورشدم 

به احترام ایشان ،به جای گوش دادن به اشعار واستفاده بردن ازبرنامه،شروع کنم به 

سرودن شعر،شعرهای سرهم بندی شده رابرایشان فرستادم. امامگرمی شود 

وقتی درطول سال به زیبایی به کسی نمی اندیشی،دریک جلسه شلوغ یک ساعته 

برایش شعری درخوروزیبا بسرایی؟ 


  دیروز،همه ی این اتّفاقات دست به دست هم داد تامن بدانم که امام حسین چه 

قدردروجودم جای دارد؟ دیروزخوب فهمیدم که شعرهای شخصی وعاشقانه ام 

رابسیارزیباسروده  ودرحافظه ام ماندگارکرده ام ،امّا امام حسین را کوفی وارازذهنم 

دورکرده ام .دیروزبه خوبی فهمیدم که من اصلاًعاشق امام حسین نیستم؛

 دیروزبه خوبی فهمیدم که دردهای کوچک خودم برایم چه قدربزرگ ودردهای بزرگ 

!امام حسین چه قدربرایم کوچک هستند


 دیروز حسابی شرمنده ی  امام حسین شدم وامروزیقین پیداکرده ام که من همان 

شمربن ذی الجوشن"م"


نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت
        استانداری بوشهرهم برای خود ،داستانی شده،داستانی که شایددردیگراستان ها تاکنون کسی آن رانشنیده است. تاالان،یک قطارآدم برای استانداری بوشهر ردیف شده است،اماازاین همه آدم جوراجور،یکی به عنوان استانداربوشهرمعرفی نشده است.
       
     مردم استان بوشهردردوره های اخیر،درانتخابات ملی ،معمولاً بیشترین رأی رابه کاندیداهای موردحمایت اصلاح طلبان داده اند،اما درانتخاب های منطقه ای ،به دلیل قوم گرایی وبومی دوستی ، برخی اوقات نمایندگانی رابدون درنظرگرفتن اندیشه های سیاسی برای خودبرگزیده اند که همین موضوع ،اکنون برای انتخاب استاندار مشکل سازشده وباعث ایجاد اختلاف شده است،مازمانی رئیس علی دلواری راداشتیم که باایجادوحدت درمیان مردم،به مبارزه بابیگانگان پرداخت،امّا ماکه ازنوادگان رئیس علی دلواری هستیم اکنون برای تخریب وسرکوب خودی ها ،دست به دامن بیگانگان شده ایم،مگرقراراست چه حلوایی تقسیم شودکه همه این گونه برآشفته وبه جان هم افتاده اند. البته خودمن هم دوست دارم حلوای نشاط وشادابی جامعه وپیشرفت منطقه وسرزمینم رابخورم وخواستار تغییروتحوّل اساسی برای تحقق این امرهستم. تحوّل درمنطقه ای که با لطف خداوند صاحب منابع غنی وسرشاری شده است، امّاباکم لطفی برخی بندگان خدا،این مردم مستحق کمترازسایرمناطق، ازاین نعمت های الهی برخوردارشده اند.صدها وهزاران بوشهری همانند من نیز،قطعاً خواستارهمین تغییروتحوّلات هستند،امّااین تحوّل خواهی نباید به قیمت خودزنی وتخریب نیروهای توانمند بومی بومی تمام شود،نیروهایی که سال ها تلاش شده است تا به چهره ای برجسته وبزرگ تبدیل شوند واکنون می توانند به عنوان افتخاراستان ما،درکشور مطرح باشند،امّا ما با درایت کم خود،همه ی آنهارابرای تصدی استانداری بوشهر،قطارکرده ایم ؛قطارکه نه،به عنوان مرکزسیبل قرارداده ایم وهرروز،آنها راآماج صدها تیردوست ودشمن می کنیم ونه تنها نمی توانیم آنها رابه عنوان استاندارمعرفی کنیم،بلکه باتخریب های پی درپی ،آنهاراازچشم مسئولین کشوری نیزمی اندازیم،تاآنهاازسمت های کشوری نیزمحروم شوند.
      
          این رویه ی ما رویه ی بسیارغلطی است وامیداست که هرچه زودترتمامی هم استانی های ما ازجناح چپ وراست ،به خودبیایند،پیش ازآنکه دست های چپ وراست خود راقطع شده ببینند.

       من پیشنهادمی کنم برای حل این مشکل ،مرابه عنوان استانداربوشهرمعرفی کنید.من به همه ی شماقول می دهم همه ی خواسته های شمارابرآورده کنم،مگربرخی ازشما نمی خواهید که مدیرکل وفرماندارمعرفی کنید،مگربرخی ازشمانمی خواهیدهوای دوست وفامیل وپسرعمووبرادرتان رابرای خودتان داشته باشم؟مگربرخی ازشمانمی خواهید ازامتیازات ویژه برخورداریامطلع شوید؟مگربرخی ازشما نمی خواهیداصول ومبانی وآرمان هایتان زیرپاگذاشته نشود؟پس دیگرمعطل چه هستید؟ من به شما قول می دهم درست همانند یک پرچم عمل کنم .یک روزبه سمت شماروخواهم کردومدیرکلی ازقبیله ی شماخواهم بردوروزی دیگربه سمتی دیگرخواهم چرخید و فرمانداری ، ازآن دیاربرخواهم گزید.یک روزمرادرصف اول نمازجمعه خواهیددید و روزدیگرمرادرقالب مخاطب ذوق زده ی جشن وپایکوبی جوانان.
        شمااصلاً نگران نباشید؛من تأمین کننده ی منافع تمام احزاب وگروه ها خواهم بود،به شرف شماقسم، ستادهای روحانی راروی سرخواهم گذاشت ودست بوس تمامی اصولگرایان خواهم بود.
     به هرحال استاندارخواستید،من هستم .من ازنژادخالوحسین دشتی هستم وبرای مبارزه بابیگانگان،نه ،من برای دوستی بابیگانگان وعقدپیمان برادری با دوستان وخودی ها آمده ام.  مرافراموش نکنید:

نمایندگان محترم مجلس،
ائمه ی محترم جمعه،
ستادهای نیمه فعال روحانی،
مشاوران امین ریاست محترم جمهور
فرمانداران نگران تمامی شهرستان ها
 
 من ابراهیم تبادارِ کدخداپورِ علوی نژادِکنگانی هستم.

نگارش در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت
من باغبانم

بوستانی دارم ازگل های رنگارنگ

گل های من 

یک روزازچشمان زیبای شماپیداست

گل های من 

یک روز،آهن،شعر،چشمه

                        گردوخاک این زمین هستند

گل های من،بسیاررنگارنگ ونامأنوس چشمان زمستانی است

من باغبانم

من نمی تر
سم

من نمی ترسم گل من زشت باشددرنگاه کوچه وبازار

من نمی ترسم گل من درمیان توده هاباشد

من نمی ترسم

دوست باشم باخدایی که

درزمستان،شعله

درپاییز،باران

دربهاران،تازگی دارد

من باغبانم

باغبان صدشوق داردتاکه گل هارابیاراید

باغبان

یک گل ندارد

باغبان صدهاگلستان داردازگل های رنگارنگ

من خداهستم

        خدایک مردساده

            یک زن دیوانه

            یک تازه جوان مست

            یک روحانی عاشق

خدا حتی

           دزدقاتل

           جانی بی رحم

          یاسرمایه داری مهربان دارد

من خداهستم

باهزاران گل که درچشمان گرمم،مثل صدهاچشمه می روید

من جهان را

         بی قراریاس وشب بو

         مست بوی دلکش بابونه خواهم کرد

گل های من

            نامهربانی،مهربانی نیست

                                        مهربان باشید...

نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت

 چندروزی به دلیل سفربه مشهدمقدس درخدمت دوستان نخواهم بود.


امیدوارم شایستگی این راداشته باشم که دعاگوی دوستان عزیزباشم.


دراین مدت آرزومندم همگان شاهداتفاقات بسیارخوبی باشند




نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت


درنورماه،رنگ سیاهی گرفته اند

صدقله را مشابه کاهی گرفته اند


شاهین وبازرابه غلط کتف بسته اند

دنبال یک کبوترچاهی گرفته اند


ازآفتاب ،سوخته اند و ز هُرم او

سرها بریده تا که کلاهی گرفته اند


بادیگران محیط ،گل آلودکرده اند

ازآب برکه نقشه ی ماهی گرفته اند


گفتند دست های شما سایبان ماست

ماسایه کرده تا که پناهی گرفته اند


رسم و رسوم وخط بزرگی نخوانده اند

دررهروی نیامده،شاهی گرفته اند


این فصل نیزمی گذرد مثل پیش ازاین

خواهی بهاریا که نخواهی گرفته اند


من راه راست را بلدم،همسفر بگو

این رهروان مسیرسه راهی گرفته اند



نگارش در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت


بگـذارحــق مــراهــم «وتــــو» کنند

محصـــول تــــازه ی مـــــارا دروکنند


اندام مابرهنه ی  فقری است دلنشین

بگذارتـــا لباس مراهـــم پرو کنند


نگارش در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت
من رئیس جمهورم راانتخاب کردم،خیلی هم ازانتخابم خوشحال هستم.فقط هم هدفم همین انتخاب بود،اماالان متوجه شده ام که این  انتخاب خیلی ها را به تقلّا انداخته است؛خیلی ها ازاوترسیده اند؛خیلی ها هم نمی دانم برای چه به او دل خوش کرده اند،شاید می خواهند آن ها را به جایی برساند،احتمالاً جای بالایی که مادیگر،آن ها رانبینیم،اما من نمی خواهم آن ها را ازدست بدهم ،من می خواهم آن ها راببینم،پس ناچارم بااین قطارسوارشوم. بهتراست تامراسم تحلیف برگزارنشده،من هم خودم رابالابکشم،معلوم نیست بعدچه بشود؟ اما باچه کسی مشورت کنم؟ اصلاً دراین کابینه ی خیالی پیش ازتحلیف، چه کاره باشم؟

بی خیال همه...

معاون اول رئیس جمهورمی شوم،احتمالاًبالاترین پست ممکن است،اما من نمی گذارم اوخودش تصمیم بگیردوفقط اززبان من درسفرها، گزارش بدهد.ازاین به بعد من تصمیم می گیرم واوگزارش بدهد.اصلاًچرااوبالای پله های هواپیما باشدوبرای من که به بدرقه اش رفته ام دست تکان بدهد.من بالامی روم.امابالارفتن ازپله های هواپیما که گذرنامه می خواهد،من هم که گذرنامه ندارم،الان هم که گران شده است! خوب کاری ندارد،ازفردا به جای اینکه بعضی وقت ها بچه هایم را ازترس خریداضافی،با تهدیدتوی ماشین نگه دارم وخودبرای خرید بروم،مدام آن ها را توی ماشین نگه می دارم.آخرشما بگویید:گذرنامه مهم تراست یا پفک وبستنی وچیپس؟

پس مشکل گذرنامه حل است،اما مگرمعاون اول رئیس جمهور،کت وشلوارنمی خواهد؟من که به خاطرپس اندازتعویض پراید،هنوزپارچه ی اهدایی روزمعلمم راندوخته ام،تازه اگرهم بخواهم بدوزم به که بدهم؟بهترین خیاط شهرمان افغانی است که اگربه او بدهم مانع اشتغال هم وطنانم شده ام وغیرازاین ، پس ازدوخت هم،باید چنددورخودم رویش رابدوزم،تا مثل شب عقد برادرم ،شلوارم ازبالا تاپایین،جرنخورد. آخرچه کشوری معاون اول رئیس جمهور راباشلوارجرخورده راه می دهد؟ اصلاً افغانی ها درکشورما چه می کنند؟!وزیرکشورکه تاکنون نتوانسته، نه، وزیرامورخارجه می شوم وهمان روزاول می روم افغانستان ومهلت یک هفته ای به آن ها می دهم تا خودشان اتباعشان را به هرنحوممکن ازایران فرابخوانند؛فقط باید حواسم خوب جمع باشدکه درآنجا مدام بارئیس جمهورم درارتباط باشم،نکندیک وقت به سرش بزند،مرابرکنارکندومن مجبورباشم آنجا دنبال کاربگردم.

پس حالا که بااخراج آن ها،مشکل کت وشلوارم حل می شودومی توانم کت وشلوارشیکی بدوزم،آیاهمان معاون اول باقی بمانم باپست دیگری انتخاب کنم؟ چه طوراست وزیرکشوربشوم؟آخروزیرکشور،استاندارواستاندارهم فرمانداران رامعرفی می کند.البته من که وزیرکشوردولت تدبیروامیدم،نباید مثل دولت های قبلی بی تدبیری کنم ودست به تغییراتوبوسی بزنم.من ابتدا همه را به مهمانی دعوت می کنم.راستی به کجادعوتشان کنم؟ خودرئیس جمهورکه دفترکوچکی دارد درمرکزتحقیقات که آن هم مشکل وسایل پذیرایی دارد؟خودم هم که جزکلاس درسم وخانه ای که پذیرایی اش را اجاره داده ام جایی دیگر را سراغ ندارم.پس چه کارکنم؟نه یک راه هنوز باقی  مانده است.مستأجرم را بیرون می کنم.مگرکسی جرأت دارد به وزیرکشوربگوید چرا مستأجرت رابیرون کرده ای ؟اصلاً مگرمقامات بالا ،خانه هایشان را اجاره می دهند؟ البته احتمالاً اجاره می دهند.چراکه اگرنمی دادند،مردم نمی گفتند: برخی ،بالا خانه هایشان را اجاره داده اند.همین چندروزپیش  ، توکلی خودمان هم ،همین رامی گفت.

راستی تایادم نرفته این راهم بگویم که سعی می کنم درشهرداری هم آدم داشته باشم،تاهمسایه مان دیگرجرأت نکند،آشغال های درب حیاط شان رابه سمت جیاط ماجاروکند. حالاکه وزیرکشورم،با فرماندارکنگان چه کارکنم؟اوکه درمراسم تقدیرازاعضای ستادروحانی حاضربود،همیشه به من لبخندمی زند،قول داده کتاب های انجمن مان راچاپ کند،تازه قبل ازهمه می خواهد مسئولین راعوض کند،آیا اوراهم تغییردهم؟نه به نظرم کاردرستی نیست. اصلاًمن که مدام به فکرآشغال های همسایه،لبخندهای فرماندار،بیگانه بودن خیاط شهر وچاپ کتاب های انجمن هستم،چرابروم توی تهران بنشینم وازدوردستوربدهم،می روم مدبرکل آموزش وپرورش استان می شوم،تاازبعضی ها زهرچشم بگیرم.چندوقت است توی اداره آموزش وپرورش خودمان،خیلی تحویلم نمی گیرند،تحویل که چه عرض کنم .رئیس عزیزومحترمش،همیشه طبق دستوراسلام ،خودش پیش دستی می کرد وازدوربه من سلام می کرد،اما تازگی ندیدمش ولی احتمالاً دیگرسلام نکند.پس من هم احتمالاً کسی دیگررابه جای اوبگذارم.اماچه کسی رابگذارم؟آیاازاعضای ستادروحانی باشدیانه؟ بی خیال یکی رامی گذارم دیگر.مگرمی خواهدشاخ غول بشکند.آمارهاراکه مدیران عزیزخودشان طبق دستورالعمل های عالی بالامی برند.حقوق ها راهم که خوددولت مستقیم به حساب ها می ریزد.اضافه کاری معلمان راهم که بدهی یا ندهی هیچ اتفاقی نمی افتد.پس هرکه رابگذارم ازعهده ی کاربرمی آید.

ازشوخی بگذریم،فردا بایدبروم اداره وابلاغ سال آینده ام را تاازبنک به برکه چوپان تغییرنداده اند،قطعی کنم.من احتمالاً ،کاره ای  نمی شوم.

معاون اول رئیس جمهورشدم،دوستانم راندیدم،وزیرامورخارجه شدم،دوستانم راندیدم،وزیرکشورومدیرکل  شدم،ندیدمشان.احتمالاً،آن هاخیلی بالا رفته اند، شایدهم خیلی پایین مانده اند،اما به هرحال،دوستان عزیز،هرکجاهستیدمن هنوزهم مثل قبل،دست هایم رابرای فشردن دست هایتان درازکرده ام ،اگربالاترید،دست های مرابگیرید.اگرهم پایین ترید بگذاریدمن دست هایتان رابگیرم.من شماراباهیچ چیزعوض نمی کنم.

من رئیس جمهورم را انتخاب کرده ام ،اما رئیس جمهورم بی جهت کسی راانتخاب نمی کند،بیایید ما مثل گذشته خودمان همدیگرراانتخاب کنیم.بیاییدهمه باهم کابینه های دوستی تشکیل دهیم.بیایدبا هم وسیع ترین دولت راتشکیل بدهیم وهمه ی مردم را به استخدام دولت دربیاوریم.حقوقشان راهم من می دهم...

به خداقسم من پرایدم راخواهم فروخت...

نگارش در تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط ابراهیم ثابت
زندگی رادوست می دارم

مثل بارانی که می بارد


تاغم واندوه دنیا رابشوید باز


وتوراهم مثل این باران..


زندگی زیباست...


۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩


اسلایدر