بین من وخیال وکسی جنگ می شود
وقتی دلم برای غزل تنگ می شود
من آب می شوم که لب ازشعر،ترکنم
اوبی خیال تمام زمین ،سنگ می شود










حوا بس بود

ابلیس چرابه قلب من سنگ زدی؟

حوا، بس من بود، تو نیرنگ زدی

من، سجده به پات می کنم،پایت کو؟

تیمورچراشدی به یک لنگ زدی؟





سرتاپاشراب ناب

آی آینه های خسته دل گوش کنید

غم های زمانه را فراموش کنید

من سرتا پا شراب نابم ، یک بار

ازجام لبان من،غزل نوش کنید





برج حمل

دریا شده ای ،ستاره،مهتاب،غزل

من واکردم دوباره ،باشوق،بغل

خوشبختم من،ستاره ها می گویند

خورشید هنوزهست دربرج حمل





اژدها

رفتم نروم به سوش،پایم پیچید

برگنج نهفته اژدهـــــــایم پیچید

سرمست نشو که بازدرکام منی

من شعرنگفته ام،صدایم پیچید





غلافت می کرد

می سوخت دوباره مست وقافت می کرد

هربــــارکـــه پلک ها غلافـــت می کرد

تـــــوکعبـــــه نبــوده ای ،امــــا دل من

مــانند کبـــوتــران ، طـــــوافت می کرد













کرم

کسانی مثل دندان جرم دارند

نخوانده آب وبابا ترم دارند

به روی چهره ها بد می نشینند

کرم ها مثل اینکه کرم دارند