چند کوتاه
|
| |||
|
بین من وخیال وکسی جنگ می شود
وقتی دلم برای غزل تنگ می شود
من آب می شوم که لب ازشعر،ترکنم
اوبی خیال تمام زمین ،سنگ می شود | |||
|
ابلیس چرابه قلب من سنگ زدی؟ حوا، بس من بود، تو نیرنگ زدی من، سجده به پات می کنم،پایت کو؟ تیمورچراشدی به یک لنگ زدی؟ | |||
|
آی آینه های خسته دل گوش کنید غم های زمانه را فراموش کنید من سرتا پا شراب نابم ، یک بار ازجام لبان من،غزل نوش کنید | |||
|
دریا شده ای ،ستاره،مهتاب،غزل من واکردم دوباره ،باشوق،بغل خوشبختم من،ستاره ها می گویند خورشید هنوزهست دربرج حمل | |||
|
رفتم نروم به سوش،پایم پیچید برگنج نهفته اژدهـــــــایم پیچید سرمست نشو که بازدرکام منی من شعرنگفته ام،صدایم پیچید | |||
|
می سوخت دوباره مست وقافت می کرد هربــــارکـــه پلک ها غلافـــت می کرد تـــــوکعبـــــه نبــوده ای ،امــــا دل من مــانند کبـــوتــران ، طـــــوافت می کرد | |||
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 16:57 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.