برای زلزله ی شُنبه
وقتی که سنگ وکوه سرازیر می شوند
برخی میان حادثه ها پیــــــر می شوند
آتش می آید ازدل خاک وبه دست کوه
صدرود،خاکساروزمین گیــر می شوند
آیینه های شهر،غریب وسیاه پوش
غم ناله های درد،فراگیــر می شوند
گفتی چگونه است قیامت؟ نگاه کن
امروز،پیش چشم تو تعبیر می شوند
می خواستی پناه تو باشند سقف ها
آن چوب ها به روی سرت،تیر می شوند
فرصت نمی کنی که خدا راصدا کنی
آمال تــو روانـــه ی تقدیــر می شوند
خواب خوشی است زندگی ما،خیال ها
دوروبــر وجــود تــو زنجیــــر می شوند
خورشیدکی می آیدوکی چشم های ما
ازدست بوس این همه شب سیرمی شوند

برخی میان حادثه ها پیــــــر می شوند
آتش می آید ازدل خاک وبه دست کوه
صدرود،خاکساروزمین گیــر می شوند
آیینه های شهر،غریب وسیاه پوش
غم ناله های درد،فراگیــر می شوند
گفتی چگونه است قیامت؟ نگاه کن
امروز،پیش چشم تو تعبیر می شوند
می خواستی پناه تو باشند سقف ها
آن چوب ها به روی سرت،تیر می شوند
فرصت نمی کنی که خدا راصدا کنی
آمال تــو روانـــه ی تقدیــر می شوند
خواب خوشی است زندگی ما،خیال ها
دوروبــر وجــود تــو زنجیــــر می شوند
خورشیدکی می آیدوکی چشم های ما
ازدست بوس این همه شب سیرمی شوند

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 0:13 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.