وقتی که سنگ وکوه سرازیر می شوند
برخی میان حادثه ها پیــــــر می شوند

آتش می آید ازدل خاک وبه دست کوه
صدرود،خاکساروزمین گیــر می شوند

آیینه های شهر،غریب وسیاه پوش
غم ناله های درد،فراگیــر می شوند

گفتی چگونه است قیامت؟ نگاه کن
امروز،پیش چشم تو تعبیر می شوند

می خواستی پناه تو باشند سقف ها
آن چوب ها به روی سرت،تیر می شوند

فرصت نمی کنی که خدا راصدا کنی
آمال تــو روانـــه ی تقدیــر می شوند

خواب خوشی است زندگی ما،خیال ها
دوروبــر وجــود تــو زنجیــــر می شوند

خورشیدکی می آیدوکی چشم های ما
ازدست بوس این همه شب سیرمی شوند