صندلی چوبی
وقتی برای یک یاس،سنگی مذاب باشی
باید که شب نشین کنج خراب باشی
وقتی عزیزچشمی،لب تشنه درتکاپوست
بایدکه پای تاسر،درکامش آب باشی
یک صندلیّ چوبی،یک نام پرهیاهو
آنقدردلنشین نیست تادرعذاب باشی
بازیگران این خاک ،نقشی غلط کشیدند
مجذوب آسمان باش،تادرکتاب باشی
ماهی اگر،خیال است؛خورشیدشب محال است
نورتو تا ابدنیست،وقتی شهاب باشی
درنوراین پلاتو ،ماچهره می شناسیم
ازرخ نقاب بردار تا بی نقاب باشی
ای کاش حکم ما را با خاک می نوشتند
تاتو طلای نابم ، بی اضطراب باشی
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 9:47 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.