شوخی بازن
چیست زن ؟شمشیر غم بر قلب مرد
یـک جهــــنم شعـــله در دنیـای سرد
سـمبــل دلشوره ، تـــندیس هراس
دربــــــهار آرزو ، گــــــل هــــای زرد
آهـــــــویی آرام ، هنـــــــگام نیـــــاز
رستـــــــم و سهراب ، هنـــگام نبرد
ناخــــــدای کشتــی تــــوفـــان زده
غــــم فــروش بی خیـــال دوره گرد
روز، در انــــــــدیشه ی گشت و گذار
شب، به فکر عشوه پاشی روی مرد
جرم مرد این است:عشق و عاشقی
عــــاشق چشم سیاه "دل نـــورد"
در خـــــیالم ،زن ـ خدای عشق ـ بود
مــــی زدود از جسم و روح مرد، درد
هـــم چنان من با خیــــالم ،زنده ام
گرچه قلبم می خورد در سینه ،گرد
مـــــی برم با خود به گور این آرزو
یک زن ،آخر مرد خود را درک کرد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 22:30 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.