دروداع دوستان دانشگاهی مخصوصا اصغروعلی
غم مخورمانند ما آدم فراوانه رفیق
هرجهنم دره دانشگاه تهرانه رفیق
چند سالی همنشین بودیم وبا هم ساختیم
جایتان من بعد دررایانه ی جانه رفیق
تاکنارت بودم ازنیش زبانت سوختم
می رویم اکنون ولی شام غریبانه رفیق
گرنگین گم کرده ای دنبال انگشترنگرد
موردریک مایلی تخت سلیمانه رفیق
سال ها دردستمان خودکاربود وبعد ازاین
ماله وبیل وکلنگ وسنگ وسیمانه رفیق
هرکه این پند مرا درگوش آویزان نکرد
مثل سگ فردا زکار خودپشیمانه رفیق
دست خود را پیش این وآن مکن هرگزدراز
تادرون سفره ی تو لقمه ای نانه رفیق
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 8:14 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.