غم مخورمانند ما آدم فراوانه رفیق

هرجهنم دره دانشگاه تهرانه رفیق

 

چند سالی همنشین بودیم وبا هم ساختیم

جایتان من بعد دررایانه ی جانه رفیق

 

تاکنارت بودم ازنیش زبانت سوختم

می رویم اکنون ولی شام غریبانه رفیق

 

گرنگین گم کرده ای دنبال انگشترنگرد

موردریک مایلی تخت سلیمانه رفیق

 

سال ها دردستمان خودکاربود وبعد ازاین

ماله وبیل وکلنگ وسنگ وسیمانه رفیق

 

هرکه این پند مرا درگوش آویزان نکرد

مثل سگ فردا زکار خودپشیمانه رفیق

 

دست خود را پیش این وآن مکن هرگزدراز

تادرون سفره ی تو لقمه ای نانه رفیق