غروب
غروب آمدکسی دلتنگ مــــــانده نگاهی درنگاه سنگ مانـــــده
شتابان جاده ها درپشت سرماند هنوزازراه صدفرسنگ مانــــده
نشانی نیـــــست ازبـــــیداد آواز شکوه درد درآهنگ مانــــــــده
همـــــــه رفتند تاآن سوی آفاق کسی دراین بیابان لنگ مانده
نزدزخمی به روحم تارخسته دودستم بی قرار چنگ مانـــده
سرم تا دست های تو نیایند به روی تیغ های سنگ مانــده
ثابت-کرمانشاه-۱۳۷۶
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:38 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.