نگاه خسته
من ونگاه ودوچشم خسته
من وتلاش ودودست بسته
من وغـــــــــروب وکناردریا
وخشم موجی زهم گسسته
نمانده دیــــــــگر،برایم اینجا
جزاین دودستی که پینه بسته
وزورقـــــــی که درآن حوالی
زخشم دریا به گل نشسته
نمانـــده شعری برای گفتن
من وبیانی شکسته بسته
بــــیا تو امشب کنارساحــل
کنــار مردی ضعیف وخسته
ببین که اینجا دراین حوالــی
غرورش امشب چرا شکسته؟
بگوکه تـــــنها دراین سیاهی
چـــرانشسته ؟چــرانشسته؟
ثابت-بندرکنگان ۱۳۷۲
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 18:54 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.