چندکوتاه
ای دل به خیال خام ،رفتارنکن
نجوای عبث ،به شوق، تکرارنکن
من می روم وتوبی ثمرمی مانی
اینقدردرآن سینه ،مراخوارنکن
*
هرآمدنی که هست ،رفتن دارد
هرمیوه تازه ،دست چیدن دارد
پندارنکن که تاابد می مانی
این شیشه بهانه شکستن دارد
*
زیباتر ازآبشارها من بودم
جذاب ترین بهارها من بودم
درپیش نگاه توغباری ردشد
درلای همان غبارها من بودم
*
باران نگرفته راهی جاده شدیم
پیچیده شدیم درخود وساده شدیم
درحجم سیاه این زمین ،باسختی
یک لحظه نایستاده،افتاده شدیم
*
گفتند که عمرمی رود گفتم: نه
گفتندشکسته می شوی گفتم:اَه
دیدیم که عمررفت وقامت خم شد
به به به شکوه چرخ ! به به !به به!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 23:22 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.