ای دل به خیال خام ،رفتارنکن

نجوای عبث ،به شوق، تکرارنکن

من می روم وتوبی ثمرمی مانی

اینقدردرآن سینه ،مراخوارنکن

*

هرآمدنی که هست ،رفتن دارد

هرمیوه تازه ،دست چیدن دارد

پندارنکن که تاابد می مانی

این شیشه بهانه شکستن دارد

*

زیباتر ازآبشارها من بودم

جذاب ترین بهارها من بودم

درپیش نگاه توغباری ردشد

درلای همان غبارها من بودم

*

باران نگرفته راهی جاده شدیم

پیچیده شدیم درخود وساده شدیم

درحجم سیاه این زمین ،باسختی

یک لحظه نایستاده،افتاده شدیم

*

گفتند که عمرمی رود گفتم: نه

گفتندشکسته می شوی گفتم:اَه

دیدیم که عمررفت وقامت خم شد

به به به شکوه چرخ ! به به !به به!