زبان لب
یک تیرسرخ،چلّه نشسته،میــــان لب
بایدبه دست دل،بسپارم،کمــــان لب
برخــی،بیان عقل،به بازی گرفته اند
بایدبه رخ کشیدپس ازایــن،زبـــان لب
لب،سالهاست،سرد،پس پرده مانده است
وقت است،گـرم،پــرده بــدرّد،جــوان لب
سگ،واق،اسب،شیهه،همه نعره می کشند
آدم،تـکــان نداده کمـی استخــــوان لب
هرجاکه فکرکــارکند،ردّی ازلــب است
جز جای خویش؛نیست درآنجانشان لب
شب،جمع می کندسرزلف سیاه خویش
تــاآفتـــاب ســــرخ بیـایـــد،میـــان لب
زیباست کهکشان!که بغلطدمیـــان شعر!
زیبــاست هـــرتـلألــؤیی ازآسمـــــان لب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 9:15 توسط ابراهیم ثابت
|
به وبلاگ شمیم شعرفارسی ابراهیم ثابت خوش آمدید.من کارشناس ارشدزبان وادبیات فارسی،دبیرادبیات مدارس متوسطه وراهنمایی کنگان هستم .چندین سال به عنوان مسئول انجمن شعروادب این شهرستان بوده ام ،لیسانسم راازدانشگاه تهران وفوق لیسانسم را ازدانشگاه پیام نور اصفهان گرفته ام.